گروه انگلیسی Motorhead در سال 1975 توسط Ian Kilmister که ملقب به Lemmy
است به وجود آمد.
Lemmy بیسیست و خواننده گروه است و اغلب اشعار گروه را او
میگوید و تنها عضو گروه است که از ابتدای تشکیل در گروه مانده است . Lemmy
که کار خود را با گروه Hawkwind آغاز کرده بود پس از اخراج از این گروه
تصمیم به تشکیل گروه گرفت و ابتدا نام Bastared را برگزید اما پس از مدتی
نام Motörhead را برگزید که اسم یکی از آهنگ هایی بود که برای گروه قبلی
خود ساخته بود.
اولین آلبوم گروه On Parole نام داشت که موفقیت کمی داشت و
زیاد مورد استقبال قرار نگرفت. آلبوم دوم که هشت آهنگ داشت با نام
Motörhead وارد بازار شد و توانست در رتبه 47 فروش آلبوم در انگلیس قرار
بگیرد. با موفقیت این آلبوم گروه توانست با کمپانی Bronze قرارداد امضا
کند و در 1979 آلبوم سوم خود را با نام Overkill روانه بازار کرد و توانست
در رتبه 24 فروش آلبوم در انگلیس و رتبه 39 در آمریکا دست یابد. در همان
سال 1979 گروه یک آلبوم دیگر روانه بازار کرد با نام Bomber که در رتبه 12
فروش آلبوم در انگلیس قرار گرفت. گروه کاملا به مشهوریت رسیده بود و
تورهای فراوانی را برگزار کرد.
در 1980 گروه آلبوم Ace Of Spades را منتشر
کرد یک شاهکار تمام عیار.آلبوم در رتبه 4 جدول فروش در انگلیس قرار گرفت و
این آلبوم به عنوان یکی از بهترین آلبوم های تاریخ متال شناخته
میشود.آلبوم بعدی No Sleep til hammersmith که در رتبه یک جدول فروش در
انگلیس قرار گرفت. Motorhead در اوج مشهوریت بود و یک تور بسیار بزرگ با
Ozzy Osbourne برگزار کرد.در 1982 اتفاق بدی برای گروه افتاد و گیتاریست
گروه Clarke گروه را ترک کرد.Robertson به جای او به گروه پیوست.گروه به
ساخت آلبوم ادامه میداد و در 1986 اتفاق بزرگی برای گروه به وقوع پیوست.
آنها توانستند در کنار Ozzy Osbourne-Scorpions و Def Leppard در Monsters
OF Rock شرکت کنند و نام خود را برای همیشه جاودانه سازند.
در 1994 در
بوینس آیرس آرژانتین کنسترتی بسیار عظیم با جمعیتی نزدیک به 55000 نفر
برگزار کردند و بهد از آن برای اولین بار به آسیا آمدند و در ژاپن اجراهای
مختلفی انجام دادند. در آلبوم March Or Die آنها دست به کار جالبی زدند و
از ozzy osbourne و slash به عنوان مهمان در چند آهنگ استفاده کردند.در
1995 همراه با Black Sabbath و Tiamat تور برگزار کردند.در 1997 نیز همراه
با W.A.S.P تور برگزار کردند.
در سال 2005 برای اولین بار توانستند در Grammy Awards جایزه بهترین اجرای
متال را به دست آورند. آخرین آلبومی که از گروه به بازار آمده Kiss Of
Death نام داشت که در سال 2006 عرضه شد و در رتبه 45 جدول فروش در انگلیس
قرار گرفت.
سبک اصلی گروه هوی متال است اما آنها کارهایی نیز در سبک های
Speed Metal و هارد راک داشته اند. اغلب آهنگهای گروه دارای مدتی کمتر از
5 دقیقه است و شعرهای گروه بیشتر در زمینه جنگ و جدال خوبی با پلیدی است.
Motorhead یکی از برترین گروههای تاریخ هوی متال است و آنها تاکنون 19
آلبوم استودیو و 6 آلبوم زنده داشته اند و به گفته Lemmy او تا زمانی که
انگشتهاش قدرت بیس زدن دارد میخواهد ادامه بدهد .
در سال 1976 گروه آيرن ميدن توسط استيو هريس نوازنده استثنايي گيتار بيس شكل گرفت.
در اواخر دهه هفتاد صحنه موسيقي هوي متال به طور گسترده اي راكد و بي رونق بود و تنها تعداد انگشت شماري از گروهها با اثبات قابليت و استعدادشان توان ادامه حيات و توليد موسيقي با كيفيت بالا را داشتند.درهمين زمان بود كه نسل جديدي از گروه هاي جوان بريتانيايي پا به عرصه گذاشتند.اين حركت،كه در حدود سال هاي80_1979به وجود آمد نام موج نوي موسيقي هوي متال بريتانيايي را بر خود گرفت.آيرن ميدن از پيشتازان اين جريان بود كه بعضي اين گروه را تعريف دقيق اين جريان ميدانند.گروه هاي جوان اين جريان،هوي متال را سريعتر و پر انرژي تر از اسلافخود اجرا مي كردند.آيرن ميدن در شروع كار و تا قبل از انتشار اولين كارخود تغييرات بسياري را در گروه تجربه كرد.گروه پس از آنكه نتوانست پاسخ مناسبي از شركت هاي ضبط و پخش دريافت كنند، يك كاست حاوي سه آهنگ آيرن ميدن Iron Maiden،پرسه زن Prowlerو دنياي غريب Strange Worldرا ضبط كردندو يك نسخه از آن را براي نيل كِي در آن زمان مدير برنامه هاي يكي از كلوپهاي موسيقي بود فرستادند.
در اين آلبوم گروه شامل بود از :استيو هريس (بيس)،ديومورِي(گيتار)،پل ديانو(خواننده)و داگ سامپمن(درامز).اين آلبوم منجر به اينشد كه شركت اي.ام.آي.با گروه قرارداد ببندد.در سال 1979يك گيتاريست دوم به نام توني پارسونز به گروه ملحق شد و گروه براي آلبوم مجموعه اي متال براي ميوتاث Metal For Muthas دو آهنگ ضبط كرد.قبل از ضبط اولين آلبوم گروه ،پارسنز و سامپس به ترتيب جاي خود را به دنيس استراتن و كلايوبردادند.آلبوم نخست گروه آيرن ميدن Iron Maiden كه نام گروه رابر خود داشت در سال 1980منتشر شد و با وجود اينكه تهيه كنندگي چندان مطلوبي نداشت،درهمان هفته اول در ليست آلبوم هاي پر فروش بريتانيا شماره 4شد.آلبوم قاتلKiller از لحاظ تهيه كنندگي نسبت به آلبوم پيشرفت بسياري كرده بود و در آن شاهد تعويض دنيس استراتون با آدريان اسميت گيتاريست سابق گروه ارچينUrchinو دوست قديمي ديو موري هستيم.آيرن ميدن با اين آلبوم مخاطبان گسترده اي در سراسر دنيا پيدا كرد.در سال 1981پل ديانو جاي خود را به بروسديكنس فارغ التحصيل تاريخ و خواننده قدرتمند گروه سامسن Samson داد.آمدن بروس ديكنسن و انتشار آلبوم شماره جانور وحشي Number of the Beast كه اثري ماندگار و قدرتمند بود،نقطه عطفي در سير كار گروه آيرن ميدن محسوب ميشود كه بدون آن گروه هرگز نمي توانستيم جايگاهي را كه امروز در روند تكامل موسيقي متال دارد را برايش متصور باشيم.
آهنگ بگريز به سوي تپه Run To The Hillsو شماره جانور وحشي Number Of The Beast و خود آلبوم در ليست پرفروشهاي بريتانيا جزو 10 آهنگ اول شدند.آلبوم بعدي تكه اي از ذهن Piece Of Mindدر سال1983منتشر شد كه در آن كلايو بر جاي خود را به نيكو مك برينداد.تكه اي از ذهن از نظر موسيقي بي شباهت با آلبوم قبلي نبود.نوازندگي قوي دو گيتار توسط موري و اسميت همراه با خطوط آواز به ياد ماندني و بخش ريتم قدرتمند هريس و مك برين همه با هم صدايي به وجود مي آوردند كه باتحرك فوق العاده آهنگ ها به طور كامل هماهنگ بود.
آهنگهاي پرواز ايكاروس Flight of Icarusو مرد نظامي The Trooperهمزمان بااجراهاي تور دور دنيا اين آلبوم تبديل به آهنگهايي پرفروش شدند.
در سال1984سه هفته پس از آغاز تور گروه ، آلبوم برده قدرتمند Power Slaveمنتشر شد.تور اين آلبوم 11ماه به طول انجاميد و گروه در هر مكان ممكني به اجراي برنامه پرداختند.اين آلبوم هم نسبت به كار قلبي از نظرموسيقي تفاوت چنداني نمي كرد و بعضي از منتقدين آيرن ميدن را به تكرار راهكارهايي كه جواب خود را پس داده اند متهم كردند. البته اين آلبوم از سوي طرفداران متعصب و بي شمار ، گروه در چهار گوشه دنيا مورد استقبال وسيعي قرار گرفت و پر فروش شدن آهنگهاي تك خالها در اوج Acess Hight و دو دقيقه به نيمه شب Two Minutes To Midnight در اين زمان يك امر طبيعي محسوب مي شد.آلبوم زندگي پس از مرگ Live After Death كار بعدي گروه بود كه شامل بهترين اجراهاي زنده در تور آلبوم برده قدرتمند بود.در اين زمان يعني سال 1985 آيرن ميدن در سلسله مراتب گروههاي متال موفقيت بالايي كسب كرده بود.
آلبوم مكاني در زمان Somewhere In Timeكه در سال 1986 منتشر شد نشان گرجدايي مختصر گروه از رويه اي بود كه در ضبط چند آلبوم خود به كار گرفته بود .اين آلبوم نسبت به كارهاي قبلي گروه ملوديك تر بود و در آن براي اولين بار شاهد استفاده از سينتي سايز به همراهي گيتار بيس هستيم .اين آلبوم در آمريكا فروش بالاي يك ميليون پيدا كرد.تور اين آلبوم 7ماه به طول انجاميد كه به روال بقيه اجراهاي سالهاي ميانه دهه80 گروه،اين اجراها هم شامل تاثيرات چشمگير نوري و سايز عوامل صحنه اي مثل حضور ماكت غول آساي ادي،سمبل گروه مي شد .بعد از يك دوره كوتاه استراحت ،گروه در سال 1988 باآلبوم هفتمين پسر هفتمين پسري Seventh Son Of A Seventh Son كه يك كاری يكپارچه و داراي يك موضوع واحد بود به صحنه بازگشت.پر فروش شدن آهنگ آياميتوانم ديوانه وار بنوازم Can I Play Madnessموفقيت اين آلبوم را هم تضمين مي كرد.
حساسيت و ظرافت فوق العاده اين آلبوم را ميتوانيم در آهنگ هاي زياني كه آدمي مرتكب مي شود The Evil That Man Doو روشن بين The Clairvoyantببينيم.پس از يك تور بلند مدت ديگر اعضاي گروه اعلام كردند كه حداقل يك سال به استراحت مي پردازند. ديكنسن اولين آلبوم تكي خود بهنام ميليونر خالكوبي شده Tattooed Millionair و همچنين اولين كتاب خود بانام «ماجراهاي قايقراني لرد ايفي»را منتشر كرد.پس از يك وقفه به نسبت طولاني باز اخبار مربوطه به آيرن ميدن در صدد اخبار دنياي موسيقي قرار گرفت.
استيو هريس كه احساس مي كرد با انتشار دو آلبوم قبلي از مسير اصلي گروه به دور افتادند،بازگشت به سبك ابتدايي دهه هشتادشان را دربرنامه قرارداد.آدريان اسميت كه با اين برنامه موافق نبود تصميم به جدايي از گروه گرفت.جايگزين او يانيك گرس گيتاريست سابق گروه گيلن Gillanبود.
آلبوم No Prayer For The Dying در سال 1990منتشر شد.موسيقي اين آلبوم به كارهاي اوايل دهه هشتاد گروه شبيه بود وهمان طور كه قابل پيش بيني هم بود با موفقيت مواجه شد و آهنگ هاي دود مقدس Holy Smoke و دختر را به مسلخ بياور Bring Your Daughter To The Slaughter جزو پرفروش ترينهاي بريتانيا شدند.باز هم تور اجباري دور دنيا پيش آمد.گرودر سال 1992آلبوم ترس از تاريكي Fear Of The Darkرا منتشر كرد كه در همان هفته اول در بريتانيا شماره 1 شد.آهنگ يا سريع باش يا بميرBe Quick Or Be Deadهم در بريتانيا شماره 2 شد.با اين حال اين ترانه خدا حافظي بروس ديكنسن با گروه بود كه اعلام كرد بعد از پايان اين تور اين آلبوم از گروهجدا مي شود تا بتواند زمان بيشتري روي كارهاي تكي خود كار کند.
در میان گروه
های راک کلاسیک برتر دنیا بدون شک همیشه گروه "کمل" یا همان
"شتر" خودمان سری در سرها دارد. گروهی که بدون شک زمان نمی تواند گرد
فراموشی روی آن بنشاند. این گروه ایرلندی الاصل که بیشتر داری
تکنیکهای ترکیبی از راک مدرن و کلاسیک را دارد و غالب شاهکار های خود را در
زمینه موسیقی بدون کلام ارائه داده است . قلب تپنده این گروه کسی نیست جز همان
ستاره پرفروغ موسیقی راک یعنی آندرو لاتیمر یا همان اندی لتیمر که از نوابغ
نوازندگی ساز گیتار بخصوص از نوع اکتریک آن است. یکی از نکاتی که کمل را متفاوت از
دیگر گروه های موسیقی در این سبک نمود استفاده از سازهایی همچون فلوت مجار و یا
کلارینت به صورت مجزا و حتی در قسمتهای از موزیک به عنوان ساز غالب بوده است که
سوز فلوت و ناله های گیتار گرم ترین نواها را به صورت یک تراژدی واقعی تبدیل می
کردند و هر شنونده ایی را به هیجان می رساندند.
اين گروه
ايرلندي الاصل که آن را در زمره راك پيشرو وحتي گاه بهترين در اين دسته قرار مي
دهند، با سه نوازنده ي بلوز به نامهاي اندرو لاتيمر(خواننده/گيتاريست) داگ فرگوسن
(نوازنده ي گيتار بيس) و اندي وارد (درامر) به همراه چهره شناخته شده بلوز در
انگلستان پيتر بارد نزدر 1972 شكل گرفت. و جالب این که هيچ يك ازاین اعضا به
ياد ندارند چه زمان و به چه علت چنين نامي را براي گروه خود برگزيدند.
آنها نوايي
كه گروه caravan در روزهاي
اوج خود داشت با اولين آلبوم خود با نام camelگسترش دادند. گروه با آلبومهاي (غاز برفي) 1975 و (سراب)
1974 گام به مسيري پيشرفته و تکنیکال تری گذاشت. غازبرفي با موسيقي بدون
كلام كه بر مبناي رماني با همين نام از نويسنده آمريكايي پاول گاليكو بود با
تاثيرگذاري فوق العاده اش camel را به اوج
رسانيد.
اين آلبوم
ركوردشكن تجاري camel بود و جايزه Brightest Hope را در صحنه ي پاپ / راك انگلستان به ارمغان آورد. پس از آلبوم
بعدي (ماه زدگي) 1976 كه از همان شيوه پيروي مي كرد، گروه اولين تغييرات را در
اعضا تجربه كرد. مل كالينز(نوازنده ي ساكسيفون / فلوت) وارد شد و فرگوسن بيرون
رفت. متا سفانه با اينكه تركيب اعضا در آن زمان شايد در مدت فعاليت گروه بهترين
بود اما آلبومهايي كه در ان زمان ضبط شدند چنانكه انتظار مي رفت خوب نبودند. (رقص
هاي باران) 1977 و (مشتاق) 1978 حاصل اين دوران بودند. به ويژه آلبوم مشتاق به
دليل ساختار ديسكو وارش بر اين تنزل دامن زد چون کسی از کمل توقع موسیقی دیسکو
نداشت. در سپتامر
1978 باردنز گروه را ترك كرد و دو كيبورد يست پيشين caravan به نامها ي ديويد سينكلر و يان شل هاس جايگزين وي
گرديدند. سر انجام قطعه بسيار با شكوه (يخ) از آلبوم
(خانه ات را از اينجا ميبينم) 1979 به كنسرتي زيبا با استقبالي چشم گير تبديل شد.... روند ياد شده
در بالا ادامه داشت تا آغاز دوره يك آلبومی با مفهوم يكدست به نام (عريان) 1980 كه
تا آن موقع كمتري جنبه تجاري داشت، آلبومی بسيار موزون كه موفقيت آغازين گروه را
يادآور مي شد. از اينجا بود كه دوره اي جديد و سودمند با همكاري سوزان هوور شاعر
جديد گروه آغاز گرديد. سوزان يك بار در 1976 براي برنامه ي راديويي خود گفتگويي با
اندرو لاتيمر صورت داد و بدين ترتيب با camel آشنا شد و به
آن پيوست. وي در اواسط دهه 80 با آندرو لاتيمر ازدواج كرد.سرانجام سوزان مديريت camelرا بر عهده گرفت.
تا آخر دهه
80 (عريان) تنها آلبومي بود كه با تركيبي ثابت از سوي camel ارائه شد.
"عامل
انفرادي" 1982 از سوي افرادي كه هيچيك (جز اندرو وسوزان) تمام وقت كار نمي
كردند ارائه شد. (اندي وارد ( ناچار بود
براي قطع مچ دست خود در بيمارستان بستري شود(به دليل آثار الكل وي ديگر نتوانست به
گروه باز گردد.(
لاتيمر بار
ديگر زير فشار قرار گرفت كه چرا آلبومي داراي قطعات تجاري ارائه داده است.
منظور(عامل انفرادي ) بود ، ميتوان اين آلبوم را ساده ترين كار camel دانست. نيرو و استعداد camelواقعا در جذب مخاطب از راه كارهاي پاپ نبود. خوشبختانه
قطعه هاي سسكواچ، از زير سوال رفتن حيثيتcamel جلوگيري كرد .
با وجود
"ناكامي عامل انفرادي" كنسرتي كه به مناسبت دومين دهه تشكيل camel با نام (camel در راه) 1982
اجرا شد به خاطر كيفيت بالاي خود آينده
camelرا محفوظ
ساخت.
آلبوم بعدي
"مسافر بي حركت" 1984 دومين آلبوم با مفهوم يكدست، كه از دو بخش شدن شهر
برلين الهام گرفته بود، بار ديگر camel را به اوج
رسانيد.
شعرها با
همكاري سوزان لطافت ديگري يافته بود. و سبك موسيقي، گرچه چندان تغييري نسبت به
ساير گروه تا ان زمان نكرده بود، اما چيزي بسيار نافذ در آن بود كه باعث شد (مسافر
بي حركت) تبديل به بزرگترين موفقيت هنري و تجاري گروه تا آن زمان شود. افرادي ديگر
چون (تان شر پنزيل) و (پاول برگس) در ضبط اين آلبوم حضور داشتند و تا اوايل دهه 90
به لاتيمر وفادار ماندند....
بين سالهاي
1986 تا 1992 كمتر چيزي از camel شنيده مي شد. به طور جدي شايع شده بود كه camel منحل شده است و لاتيمر ديگر فعاليت نخواهد كرد. بعد ها
مشخص شد كه لاتيمر پس از ناكام ماندن گفتگوهايي كه با تهيه كنندگان انگليسي كرده
بود، به كاليفرنيا مهاجرت كرده است تا به فعاليت مستقل بپردازد. در اين مدت وي
مشغول كار بر روي سومين آلبوم مفهومي خود نيز بود. "غبار و رويا" كه بر
اساس كتاب خوشه هاي خشم اثر (جان اشتين بك) نگاشته شده است، آلبومی است بسيار
موزون، آرام و تاثير گذار كه كمتر شباهتي به آلبوم هاي camelدر سالهاي آغازين دارد. اين اثر بر
جسته كه آغاز واكنش اندرو و سوزان لاتيمر به خاطر دوري از زادگاهشان بود، با گشودن
فصلي نو در سبك كاري camel بيش از پيش اين گروه را در اذهان صاحب
نظران مطرح كرد. حين ضبط آلبوم به خاطر كناره گيري كردن (شرپزيل) لاتيمر ناگزير شد براي اجراي مطلوب تر جهت ضبط قسمت هاي
كيبورد به هلند سفر كند. (كالين بيس) و (برگس) هر دو در "غبار و رويا"
با لاتيمر همكاري كردند. براي ضبط ، camel اندرو و
سوزان بار ديگر با مشكل توافق با شركت هاي توليدي مواجه شدند. ودرنهايت تصميم
گرفتند اين مانع را براي هميشه از سر راهشان بر دارند. آنان شركتي به نام Camel Productions را بنا گذاردند و (غبار و رويا ) نخستين محصول آن بود.
البته C.P تنها براي
انتشار آثار camel بنا شد. پس از غبار و
رويا، لاتيمر كنسرتي جهاني را به همراه (كالين بيس) و برگس به اجرا گذارد. (ميكي
سيموندز) كيبورديست گروه Fish و(مايك الد فيد) نيز به آنها پيوست. استقبال شنوندگان
بسيار گرم بود و مجموعه اي فوق العاده عالي با نام (هرگز كنار مكش) از سوي C.Pدر 1993 انتشار يافت.
"بندر گاه
اشك" چهارمين اثر camel با موضوع خاص
قله اوج اين گروه بود. متن دلنشين سوزان و موسیقي فوق العاده اندرو لاتيمر دوري از
(نسيم ايرلندي) را به شيوه اي عالي در جان شنونده توصيف مي كند. موسيقي از داستان
هايي درباره بندري در ايرلند به نام cobh الهام گرفته
كه به بندر گاه اشك مشهور است. زيرا آخرين چشم انداز مهاجران ايرلندي از سرزمين
مادريشان هنگام سفر به (دنياي نو) به شمار مي آمده است. اين البوم در ژانويه 1996 منتشر شد.
در بهار1997
بار ديگر camel به اجراي كنسرت هايي در كاليفرنيا و
اروپاي شمالي پرداخت. گروهي كه لاتيمر را در اين اجرا همراهي مي كردند: ديويد
استوارت(درامر), فس پترسون (كيبورديست) , كالين بيس ,
ميكي سيموند بودند. قرار بود این آخرين كنسرت camel باشد ولي اجراي زنده (بلوغ) در سال 98 اين قرار را منتفي
كرد. منتخبي از آلبومهاي پيشين camel به همراه كل
آلبوم بندرگاه اشك و قسمت هايي از آلبوم غبار و رويا در اين كنسرت به اجرا گذارده
شدند. در هفتم
اكتبر 1999 ، camel، با انتشار آلبومي به نام (رجز) موقعيت خود را در عرصه موسقي بيش
از پيش مستحكم كرد. اندرو لاتيمر آهنگساز، تنها خواننده و نوازنده گيتار، فلوت ،
كيبورد و پركاشن اين بار با تركيب فضاهاي محلي عربي و با الهام از اصواتي كه
هنگام حركت كاروان شتر در صحرا ايجاد ميشود، بار ديگر اثري متفاوت ارائه داد. تم شرقي و
كاملا سنجيده (رجز) اين آلبوم را تبديل به اثري بسيار دلنشين كرده است. كالين بيس،
تان شرپنزل، ديويداستوارت و بري فيليپس )نوازنده ويلون سل) ديگر نوازندگان اين آلبوم هستند.
و در نهايت
در سال 2002 گروه آلبوم A Nod A Wink را عرضه كرد
كه به يكي از پخته ترين آثار گروه بدل شد. در ایران مجموعه آثار بی کلام کمل به
صورت تیپ و سی دی عرضه می شود که از پر فروش ترین آثار مجاز راک ارائه شده
در بازار های صفحه موسیقی خارجی کشور است. آلبومهای منتشره این گروه به ترتیب سال عبارتند از:
1972 - Camel
On The Road 1972
1974 - Mirage
1975 - The Snow Goose
1976 - Moonmadness
1977 - Rain Dances
1978 - A Live Record
1978 - Breathless
1979 - I Can See Your House From Here
1981 - Nude
1982 - The Single Factor
1984 - Pressure Points (Live)
1984 - Stationary Traveller
1992 - Dust And Dreams
1993 - Echoes (The Retrospective)
1993 - Never Let Go (Live)
1996 - Harbour Of Tears
1999 - Coming Of Age (Live)
2000 - Rajaz
2001 - Outcast Of The Iseland
2001 - The Paris collection
2002 - A Nod And A Wink
عرصه
موسیقی, عرصهای است كه در آن افراد بسیاری یكشبه به شهرت میرسند و
البته خیلی زود هم از یادها میروند. اما ماندن در این عرصه, كار بسیار
بزرگی است. حفظ شهرت اولیه و حفظ موقعیت به دست آمده در عرصه موسیقی از
ورود در آن نیز دشوارتر است.
«جیمی
پیج» گیتاریست مشهور بریتانیایی یكی از افرادی است كه توانسته حضور خود را
در عرصه موسیقی حفظ كند و در یادها بماند. «جیمی پیج» همتراز با «جورج
مایكل» خواننده در جدول ثروتمندترینهای ساندی تایمز قرار دارد. ثروت او
بالغ بر 65 میلیون پوند و رتبهاو نیز در مكان هفتصد و پنجاه و یكم جدول
میلیونرهای بریتانیاست. میزان ثروت پیج نسبت به سال گذشته گویا فرقی نكرده
است اما رتبه او در میان ثروتمندترینهای جزیره یكصد و سی رتبه نزول كرده
است.
«جیمی
پیج» یا «جیمی پاتریك پیج» در تاریخ 9 ژانویه 1944 در شهر هستون واقع در
میدلسكس انگلستان به دنیا آمد. از او به عنوان یكی از مشهورترین و
بزرگترین گیتاریستهای جهان در موسیقی «راك اند رول» یاد میشود. شاید
تنها فردی كه بتوان او را با پیج مقایسه كرد, «جیمی هندریكس» باشد. «جیمی
پیج» یكی از اعضا و بنیانگذاران گروه «لدزپلین» بود و پیش از آن نیز یعنی
از اواخر سال 1966 تا 1968 عضوی از گروه «دیارد, بیردز» به شمار میرفت.
پیش از تشكیل این گروهها و فعالیت در آنها, «جیمی پیج»از
خواستیترین گیتاریستهای انگلستان بود كه بسیاری استودیوهای موسیقی
خواهان جذب وی بودند. گروه انگلیسی لدزپلین در سال 1968 كار خود را آغاز
كرد و تا سال 1980 به فعالیت خود ادامه داد. سبك موسیقی این گروه
«هاردراك» و «بلوزراك» بود. اعضای آن نیز «رابرت پلنت», «جیمی پیج», «جان
بونهام» و «جان پاول جیمز» بودند. این گروه بریتانیایی در طول فعالیت خود
توانست به یكی از محبوبترین و تاثیرگذارترین گروههای موسیقی راك در
بریتانیا تبدیل شود.
آنها فعالیت خود را با سبك «بلوزراك» آغاز كردند و
بعدها سبك خود را تغییر دادند. موسیقی «هوی متال» بخشی از سبك خود را
مدیون نوآوریهای لدزپلین است. امروزه بیش از دو دهه و نیم از پایان
فعالیت لدزپلین میگذرد اما همچون موسیقیهای این گروه از پرفروشترینهای
بریتانیا به حساب میآید. گفته میشود ترانه «پلكان بهشت» اثر «لدزپلین»
برترین ترانه كلاسیك راك است. تا به امروز لدزپلین بیش از 300 میلیون
آلبوم در سراسر جهان به فروش رسانده است كه تنها صد میلیون از این
آلبومها در ایالاتمتحده به فروش رفته است. در ایالاتمتحده, فروش
لدزپلین, پس از «دبیتلز» و «الویس پریزلی» در جایگاه سوم قرار دارد. این
آمار را انجمن صنایع ضبط ایالات متحده در اختیار رسانهها قرار داده است.
گروه «لدزپلین» در ابتدا با همت «جیمی پیج» تشكیل شد و نام آن نیز The new Yardbirds بود. «جیمی پیج» و عضو دیگر «لدزپلین» نسبت به سبك بلوز تعصب عجیبی داشتند. یكی از ترانههایاولیه «لدزپلین» یعنی You shook Me
شباهت زیادی به ترانههای اولیه «ویلی دیكسون» داشتند. «جیمی پیج» در
هستون واقع در حاشیه شهر لندن به دنیا آمد. پدرش مدیر یكی از بخشهای
صنعتی و مادرش نیز منشی یك پزشك بود. جیمی ابتدا در سن 12 سالگی گیتار در
دست گرفت و با آنكه چند جلسهآغازین را آموزش دید, اما بیشتر نحوه نواختن
گیتار را به صورت خودآموزی فرا گرفته است. بیشترین تاثیر را در ابتدا
گیتاریستهایی چون اسكاتی مور و «جیمز پیج بورتن» بر او گذاشتند.
«جیمی
پیج» در سن 16 سالگی ترك تحصیل كرد تا فقط به موسیقی بپردازد. «نیل
كریستین» یكی از افرادی بود كه از جیمی خواست تا به عضویت در گروه او یعنی
صلیبیون ملحق شود.
«جیمی پیج» در سن 14 سالگی در برنامه كانال تلویزیون mTV
به نام در جستوجوی ستاره (در دنیای موسیقی) شركت و هنرنمایی كرد. «جیمی
پیج» به نقاشی نیز علاقه زیادی دارد و زمانی كه به بیماری سختی مبتلا شد,
موسیقی را برای مدتی رها كرد و به نقاشی پرداخت. گروه «لدز پلین» پس از
مرگ «جان بونهام» (بر اثر خفگی) از هم پاشیده شد. از سال 1990 «جیمی پیج»
در تلاش است تا «لدزپلین» را مجدداً تشكیل دهد. وی در كنسرتهای گوناگونی
كه بسیاری از آنها جنبه خیریه دارند, برنامه اجرا كرده است.
بلوز موسيقي سياهان امريکا است، پس بي دليل نيست که بي بي کينگ سلطان
بلوز باشد. او هم از نسل کارگران پنبه زارهاي مي سي سي پي بود، از نسلي که
به خاطر بلوز به ممفيس مهاجرت کردند تا شبکه هاي راديويي تازه راه افتاده
را سرشار از شعر و موسيقي کنند.
بي بي کينگ حالادر 81
سالگي هنوز هم فعال است. بالاخره استاد خودش را يک جوري به طرفدارانش نشان
مي دهد.بلوز شايد ديگر جادوي خود را مثال دهه هاي 40 تا 70 نداشته باشد
اما هنوز هم پيرمردها به مانند جادوگران موسيقي را با قصه هاي شان و ريتم
هاي بلوز آتش مي زنند.مرد بلوز مثل فرش مي ماند، هرچه از عمرش مي گذرد جا
افتاده تر مي شود. غم و غصه اش بيشتر، قصه ها و موسيقي اش شنيدني تر. همين
پيرمردها هنوز بلوز را زنده نگه داشته اند. مگر تام ويتس که دهه هشتادي
بود اما رفتارش درست مثل همان پيرمردهاي پنبه چين مي سي سي پي است.بي بي
کينگ در بيست سالگي به ممفيس رفت، به سرزمين بلوز. سرزميني که سياهانش
کليسا داشتند و در مکان مقدس شان آوازهاي بلوز مي خواندند. سرزميني که
مردان بلوزش سلطان بودند.بي بي کينگ هم اولين درس هايش را در همين کليساها
آموخت. بعد به راديو رفت و توانست اولين آلبوم خود را که شامل 4 ترانه مي
شد وارد بازار کند. قطعاً اگر کمپاني مدرن رکوردز ترانه هاي او را نمي
شنيد سلطان، سلطان نمي شد.
حالا58 سال از اولين ضبط مي
گذرد. سال هايي که براي استاد پر از عجايب بود.در اين مدت توانست 13 جايزه
گرمي بگيرد. تعداد کنسرت هاي استاد هم که از شمارش خارج شد، اما بالاترين
رکورد او به سال 1956 بر مي گردد که توانست در آن سال 342 کنسرت برگزار
کند. داستان هاي عجيب و غريبي هم براي استاد روايت شده، شايد جذاب ترين آن
داستان نام گيتار او باشد. اوايل دهه 50 در يکي از کنسرت هاي بي بي کينگ
دعوايي بين دو مرد اتفاق مي افتد. زد و خورد باعث مي شود بخاري سالن
واژگون شده و سالن آتش بگيرد. همه از سالن فرار مي کنند. کينگ به ياد مي
آورد که گيتارش را جا گذاشته. او از بين آتش مي گذرد تا گيتار مورد علاقه
اش را بردارد. استاد از حادثه جان سالم به در مي برد و نام گيتارش را
لوسيل مي گذارد: نام همان زني که آن دو مرد به خاطرش دعوا کرده بودند.بي
بي کينگ در 81 سالگي کم کم با همه صحنه ها خداحافظي مي کند. دوستانش، جان
لي هوکر و مودي واترز هر دو مرده اند.
او دلش ديگر به
کنسرت هاي داخلي اش در امريکا خوش است. مگر افتخار ديگري هم مانده که او
به دست نياورده باشد. ديگر به فستيوال ها نمي رود و هر از چندي با
شاگردانش و موزيسين هاي جديدتر از خود کنسرت مي دهد. ديگر روزگار بزرگداشت
هاي استاد است. نشان ها و مدال هاي مختلف مي گيرد. موزه يي برايش راه
انداختند.حالااستاد دلش هوس کرده دوباره براي خودش، براي دلش کار کند. قصه
هاي بلوز جديد تعريف کند. دوباره از همان بداهه نوازي هاي عجيب و غريبش
بکند. درست همان طوري که به زنش قول داده بود کمتر کار کند، اما يک مرد
بلوز اين حرف ها سرش نمي شود.
جف بک (Geoffrey Arnold "Jeff" Beck) در 22 ژوئن سال
1944 در والینگتون انگلیس بدنیا آمد. او نوازنده راک انگلیسی و یکی از
اعضای گروه رویایی آن زمان یعنی Yardbirds که ستارگانی چون اریک کلاپیتون
و جیمی پیج در آن حضور داشتند، بود. جف بک در کودکی خواننده گروه کر کلیسا
بود، وقتی نوجوان بود توانست نواختن را با قرض گرفتن گیتار فرا بگیرد.
شاید استعداد این نوازنده گیتار را از اینجا درک
نمود (که با قرض کردن گیتار توانست نوازندگی را بیاموزد و در آن مهارت
پیدا کند) وی پس از مدتی سعی کرد تا گیتاری برای خود از جعبه های مختلف
سیگار و دیگر وسایل چوبی وچسباندن آنها به همدیگر و استفاده از سیم های
زائد بسازد. بجای فرت وی با رنگ کردن آنرا تفکیک نمود.
این تلاش های وی ادامه داشت تا اینکه توانست گیتار الکتریکی تهیه نماید وی
در مصاحبه ای عنوان نمود که تا مدتها تفاوت میان گیتار الکتریک و آکوستیک
را نمیدانست. جف از Les Paul بعنوان نوازنده گیتاری یاد میکند که او را
تحت تاثیر قرار داده است.
خواهرش نوازنده بود و با دیدن
استعدادهای برادرش سعی مینمود تا به او کمک نماید و مسبب آشنایی جف با
نوازنده جوانی به نام James Patrick Page شد که به جف را در زمینه نواختن
گیتار کمک نمود. کسی که بعدها با عنوان Jimmy Page به یکی از ستاره های
موسیقی راک بدل شد.
جف بک همانند بسیاری دیگر از نوازندگان گیتار
در گروههای کوچک مشغول به نوازندگی بود تا اینکه در سال 1965 و به دعوت
جیمی پیج (به سبب آشنایی دیرینه) بعد از آنکه اریک کلاپتون این گروه را
ترک نمود به گروه Yardbird پیویست.
بسرعت شیوه نواختنش همه را تحت تاثیر قرار داد و توانست موقعیت خوبی در
گروه کسب نماید. جف بک هیچ موقع نتوانست در گروه Yardbirds با به موفقیت
تجاری نسبت به بقیه اعضای دیگرش برسد. شاید بسیار عجیب باشد که وی بعد از
سالها عضویت در گروه های بسیار مشهور و ضبط آثار متعدد در تالار مشاهیر
راک Rock and Roll Hall قرار نگرفت و همیشه در سایه نامهای بزرگ دیگر
نتوانست خود را نشان دهد.
او همواره به این نکته اشاره میکرد که این همکاری جز اینکه وی را در دنیای موسیقی محو نماید نتیجه دیگری برای وی نداشته بود!
شاید مشکل دیگرش این بود که در دنیای نوازندگی گیتار نیز فردی خارق العاده
بود چرا که وی با سبکهای مختلفی چون راک، جز، بلوز و غیره آشنایی داشت و
همچنین اجرای موسیقی چونblues rock, heavy metal, jazz fusion متبحر بود و
هیچگاه نتوانست در یک سبک خاص به جلو برود چه تا این زمان که مخلوطی است
از یک نوازنده گیتار و یک موزیسین موسیقی الکترونیک.
تا سال 1977
وی موفقیت های تجاری کمرنگی را بدست آورد؛ داستان هایی وجود داشت از اخلاق
غیر عادی و نا معقولانه وی چه از زبان هوادارانی که در تورها همراهش بودند
و چه از زبان سایر موزیسین های که با او مینواختند و جف بعنوان یک نابغه
دیوانه بیشتر مطرح بود تا یک گیتاریست خلاق!
در هر حال بعنوان یک گیتاریست همیشه مورد نقد تحسین آمیز از طرف منقدین
قرار گرفت و همچنین جوایز گرمی بسیاری را در طی سالهای فعالیتش بعنوان
نوازنده سولو آنهم در سبک نوازندگی راک دریافت نموده مانند آلبومهای :
اما تاثیر وی در دنیای موسیقی راک بر هیچکسی پوشیده نیست او یکی از اولین
نوازندگان گیتار الکتریک بود که از distortion در نواختن گیتار استفاده
برد (بالاخص در زمانی که در گروه Yardbirds و گروههایی که خود تشکیل داده
بود) و همچنین استاندارد خاصی از صدا را در موسیقی راک تعریف نمود.
کارهای وی در گروه و Yardbirds و آلبومهای منتشر شده بسیار بر موسیقی هوی
متال تاثیر گذار شد. بسیاری از نوازندگان آن زمان تحت تاثیر نواختن وی
بودند، اشخاصی چون Jimi Hendrix, Ritchie Blackmore, Brian May وحتی
نوازندگان اخیر چون Joe Perry , Jack White , Slash, StevieRay Vaughan و
یا حتی Mick Ronson که جف بک را بت نوازندگی خود میدانست.
جف بک بعنوان نوازنده با نوازندگان بسیاری در آلبومهای متعددی به نواندگی پرداخته مانند :
Brian May's "The Guv'nor" from the album Another World Stevie Wonder's Talking Book Imogen Heap's Speak for Yourself Roger Waters' Amused to Death Mood Swings' song Skinthieves Tina Turner's Private Dancer Jon Bon Jovi's solo album Blaze of Glory Paul Rodgers song "Good Morning Little School Girl" Stanley Clarke's 1975 album Journey to Love
جف تکتیک های اجرایی فراتر از معمول و مرسوم را در آلبومهای دیگر به نمایش
گذاشت و توانست به فوق ستاره ای در گیتار الکتریک بدل شود. او یکی از
بزرگترین گیتاریست های جهان محسوب می شود و تکنیک نوازندگی اش بی نظیر است.
کریستین فردریش دانیل شوبارت ادیب و شاعر آلمانی است که به دلیل علاقه
زیاد و همکاری با موسیقیدانان به دانش موسیقی زیادی دست پیدا نمود. او مدتها
مسئولیت مدیریت و کارگردانی موسیقی تاترهای نمایشی در آلمان را بر عهده داشت و
تالیفات زیادی در زمینه ارتباط میان موسیقی و ادبیات دارد.
مواردی که در زیر مطرح می شود بر داشت های شوبارت در رابطه با ویژگیهای
احساسی گام های مختلف موسیقی است که دانستن آنها در برداشت شما از موسیقی و یا به
هنگام آهنگسازی، بطور قطع می تواند مفید واقع شود. C Major : خلوص کامل، پاکی، سادگی، بی ریایی و صداقتی کودکانه.
C Minor : اظهار عشق و سوگواری در عشقی ناکام. اشتیاق،
افسردگی و حسرتی عاشقانه، این گام از روحی آسیب دیده حکایت می کند.
:Db Major آمیزه ای از حزن، شعف و
خلسه. خنده نیست، لبخند است؛ عزاداری نیست، تظاهر به گریه است. به طور کلی بیانگر
کاراکتر و احساسی نامتعارف و غریب است.
:C# Minor فریاد و زاری حاکی از ندامت، گفتگویی خودمانی با پروردگار، طلب دوستی و
کمک در زندگی؛ افسوس خوردن از دوستی و و عشقی ناامید کننده.
D Major :گام فتح و پیروزی، تسبیح
پروردگار، رجز خوانی، شادی پس از موفقیت. در سمفونی های مجلسی، موسیقی نظامی یا
مارش، سرودهای مختص مناسبت ها و تعطیلات مورد استفاده قرار می گیرد، در حقیقت این
گام نوعی نغمه سرایی شادمانه است.
:D Minor افسردگی زنانه، جسارتی
آمیخته با شوخ طبعی کودکانه.
:Eb Major گام عشق و ایثار، گفتگویی صمیمانه با پروردگار.
D# Minor : احساس تشویش و اضطراب از
عمیق ترین اندوه های روح، ناامیدی کودکانه، افسردگی شدید در تاریک ترین شرایط روح.
هر گونه ترس و تردید از لرزش های قلبی از درون D# Minor مخوف تراوش می
کند. چه بسا اگر ارواح قادر به سخن گفتن بودند، کلماتشان می توانست کاملا به این
گام نزدیک باشد!
E Major : هلهله و فریاد شادی، شور
و شعف ناشی از خنده اما نه به طور کامل؛ این گام از لذت و سرخوشی حکایت می کند.
E minor :
بی ریایی، معصومیت زنانه در اظهار عشق، زاری به دور
از شکوه و شکایت، افسوس همراه با اشک؛ این گام از امید صد در صد، خلوص و شادی مطلق
در گام C Major سخن می گوید.
F Major :
ادب، خوش رویی و آرامش.
F Minor :
افسردگی عمیق، سوگواری در مراسم ترحیم، عذاداری، شکوه
و شکایت از بدبختی و اندوه از دست دادن.
F# Major :
فتح در پی پشت سرگذاشتن مشکلات، احساس راحتی و فراغت
از غلبه بر موانع؛ انعکاس روحی خشمناک و درگیرهایی که نهایتا به پیروزی ختم می
شوند در این گام نهفته است.
F# Minor :
گام تیره و تاریک، درست مانند سگی که جامه ای را می
درد، با احساسات در کشمکش است. کلام این گام خشم و نارضایتی است.
G Major :
روستایی و بدوی، بزمی، قناعت و رضایت در احساسات،
قدردانی محبت آمیز از دوستی صادق و عشق وفادار؛ در یک جمله: هر گونه احساس آرام و
صلح آمیز قلبی توسط این گام بیان می گردد.
G Minor :
ناخشنودی، اضطراب، تند خویی و نگرانی در مورد ناموفق
ماندن برنامه های آینده؛ در یک کلمه : خشم و تنفر.
Ab Major :
دفن کردن، مرگ، تعفن، پوسیدگی، داوری و ابدیت در این
گام نهفته است.
Ab Minor :
گله کردن، فشار تا مرحله خفقان؛ تاسف و زاری، منازعه
شدید، در یک جمله؛ رنگ این گام هر آنچه را که با مشکلات در کشمکش است، در بر می
گیرد.
A Major :
این گام اظهار عشق معصوم، رضایت از روابط احساسی؛
امید به دیدار مجدد معشوق در حین جدایی؛ طراوت جوانی و توکل به پروردگار است.
: A minor زهد و تقوای زنانه، لطافت طبع.
Bb Major : عشق شادمان، باطنی شفاف،
در آروزی دنیایی بهتر به سر بردن.
Bb minor :
آفرینشی ظریف که به صورت تیره و تار جلوه گر می شود،
دنیا را به تمسخر گرفتن؛ ناخشنودی از خود و بقیه؛ نوعی تمهیدات خودکشی از این گام
به گوش می رسد.
B Major :
رنگارنگ، اظهار احساسات شدید و وحشیانه، متشکل از
رنگهای پر تشعشع. عصبانیت ، خشم، دیوانگی، حسادت، درنده خویی، ناامیدی و کلیه
احساساتی که بر قلب سنگینی می کند در این محدوده قرار دارد.
B Minor :
گام صبر، به آرامی در انتظار تقدیر و سرنوشت به سر
بردن، تسلیم قضا و قدر الهی شدن.
شاید بیشتر از آنکه نام مارک ناپفلر (Mark Knopfler) در ذهن دوستداران
موسیقی باشد، نام گروه دایر استریتس (Dire Straits) شهره عام و خاص باشد.
وی قبل از آنکه گروه دایر استریتس آغاز بکار کند مشغول فعالیت های
خبرنگاری و تدریس بود.
او متولد سال 1949 در گلاسکو اسکاتلند میباشد که در سال 1956 به همراه
خانواده به انگلستان مهاجرت کرده و تحصیل مقدماتی را در آنجا آغاز می کند.
عموی او نوازنده سازدهنی و پیانو به سبک بوگی ووگی (Boogie-Woogie) بود و
علاقه او به عمویش بعد ها در شکل گیری موسیقی ناپفلر تاثیر زیادی داشت.
در دوران نوجوانی علاقه بسیار زیادی به گیتارهای Fender Stratocaster آنهم به رنگ
نارنجی - صورتی داشت که اغلب در دستان هنک ماروین (Hank Marvin) مشاهده می
کرد. اما نداشتن پول کافی برای آن باعث شد تا یک گیتار Hofner Super Solid
را به قیمت 50 پوند خریداری یکند که این رقم برای یک محصل در دهه 1960
بسیار زیاد بود.
در مدرسه در گروه های مختلف موسیقی به اجرای نقش نوازنده گیتار می پرداخت،
اغلب نقش نوازندگانی چون جیمی هندریکس (Jimmy Hendrix)، یا اسکاتی مور
(Scotty Moore) و جیمز مورتون (James Burton) را اجرا می کرد. اولین اجرای
رسمی او در گروهی از مدرسه بود که برای تلویزیون محلی برنامه اجرا کردند.
پس از پایان تحصیلات اولیه برای تحصیل در رشته خبرنگاری در سال 1967 به
کالج Harlow Technical رفت و پس از فارغ التحصیل شدن از این کالج بعنوان
یک خبرنگار ساده در روزنامه عصر یورکشای (Yorkshire Evening Post) مشغول
بکار شد. پس از دوسال کار در آنجا تصمیم گرفت تا معلومات خود را بیشتر کند
و برای همین دانشگاه Leeds را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد.
در آنجا بود که با یک نوازنده و خوانند محلی بلوز بنام استیو فیلیپس
(Steve Philips) آشنا شد. در این دوران مارک برای گذران زندگی برای یکی از
روزنامه های محلی لیدز، نقد موسیقی می نوشت. اتفاق عجیب آن بود که در این
روزنامه محلی فرد دیگر با اسم مشابه استیو فیلپس مشغول بکار بود که در
واقع مدیر مستقیم مارک در روزنامه بود. این موضوع سالهای سال نویسندگان را
به اشتباه می انداخت بگونه ای که این دو فرد را یکی می دانستند.
در نهایت روزی مارک و رئیسش برای دیدن استیو فیلیپس نوازنده گیتار نزد او
رفتند و در اینجا بود که استیو، استیو را ملاقات کرد. در این دیدار مارک
ناپفلر و استیو فیلیپس متوجه شدند که نکات و ایده های مشترک بسیاری در
موسیقی دارند و حتی با یکدیگر دو نفری برای مدتی به نوازندگی پرداختند.
اما روز بعد مارک همانند سابق به فعالیت خبرنگاری خود پرداخت و استیو
مشغول تعمیر و بازسازی یک گالری هنری شد.
دوستی مارک و استیو ادامه یافت و در مدت 5 سال این دو با یکدیگر ساز می
زدند، حتی مارک در برخی آلبوم های شخصی استیو مانند Just Pickinig که در
سال 1996 منتشر شد با او همکاری کرد. استیو معتقد بود که مارک نوازنده
بسیار خوب گیتار است و به سبک B.B.King نوازندگی می کند، اما لازم است در
نحوه نوازندگی و نیز سبک او تغییراتی داده شود.
کلارنس لئونیداس فندر (Clarence Leonidas Fender) در سال 1909 در
کالیفرنیای آمریکا بدنیا آمد. او از کودکی به مسائل برقی و مهندسی علاقه
بسیاری داشت و دائم در حال ساخت و تعمیر رادیو و دیگر وسایل الکتریکی بود.
بعد از اتمام دوره دبیرستان برای ادامه تحصیل در رشته حسابداری وارد کالج
شد، پس از آن برای مدتی در یکی از شرکت های ساختمانی کالیفرنیا بعنوان
حسابدار مشغول بکار شد، اما دیری نپایید که تصمیم گرفت تا وارد حرفه تعمیر
وسایل برقی و الکترونیکی شود.
در سال 1938 شرکت خود را با نام "خدمات رادیویی فندر" تاسیس کرد
و به عنوان یک تکنسین ماهر وسایل الکتریکی و الکترونیکی، نه تنها به تعمیر
رادیو بلکه به تعمیر گرامافون، تقویت کننده های صوتی و ... نیز پرداخت؛
حمل و نقل صفحات گرامافون و اجاره سیستم های صوتی که توسط خود ساخته شده
بود از دیگر فعالیت های فرعی این شرکت محسوب می شد.
پس از کسب تجارب لازم، به تدریج شروع به اعمال تغییراتی در آمپلی
فایر های آلات موسیقی کرد، و خیلی زود به ساخت آمپلی فایرهایی که طراحی
آنها را خود تهیه کرده بود، اقدام نمود.
اوایل سال 1940 با شرکت الکتریکی دیگری به نام کلیتون کافمن
(Clayton Orr (Doc) Kauffman) شریک شد و حاصل این شراکت، راه اندازی
تشکیلاتی برای طراحی، ساخت و فروش محصولات الکتریکی ، الکترونیکی و آمپلی
فایرها موسیقی ، به نام "K & F" بود. آنها با کمک هوش و استعداد لئو
توانستند اولین آمپلی فایرهای آلات موسیقی که داری کنترل های تن بود را
بسازند.
بعد از گذشت یک سال، فندر متقاعد شد که تولید و ساخت در مقایسه با تعمیر،
سودهی بیشتری دارد و تصمیم بر این گرفت تا شخصآ فعالیت خود را بر روی این
کار متمرکز کند.
در سال 1946 از کافمن جدا شد و در همان سال لئو نام شرکت خود را به
"محصولات الکترویکی فندر" تغییر داد، او همواره علاقه داشت گیتارهایی به
سبک گیتارهای هاوایی بسازد که الکتریکی بوده اما بدنه تو پر داشته باشند.
با وجود افکار بلند پروازانه ای که داشت، فروشگاه
اولیه تا سال 1952 همچنان به کار تعمیرات ادامه داد، هر چند لئو فندر بعد
از سال 1947 دیگر شخصآ مسئولیت اجرایی در شرکت نداشت و بیشتر به طراحی
انواع آمپلی فایر و گیتار می پرداخت. او اولین کسی بود که گیتارهای مخصوص
Jazz Bass، Jazz Master و آمپلی فایرهای Twwin Reverb را به بازار معرفی
کرد.
لئو فندر در سال 1965 به دلیل وضعیت نامناسب جسمی و سلامتی و عدم
توانایی در اداره کارها، شرکت خود را به پخش کلمبیا (همان CBS) فروخت. در
ابتدا او تصور می کرد که CBS باعث افزیش سرمایه و پرسنل شرکتش خواهد شد و
با این کار قدم مثبتی برای توسعه آن برداشته است. هر چند حدود یک دهه شرکت
به دلیل افزایش سرمایه پیشرفت های قابل توجهی کرد، اما به دلیل آنکه
مدیران جدید هیچ آشنایی و ایده ای از صنعت موسیقی نداشتند، در نهایت وضعیت
شرکت رو به وخامت گرایید.
لئو فندر پس از فروش شرکت خود، به طراحی محصولات مختلف برای موزیسین
ها پرداخت و بعد از مدتی شرکت G&L را که سازنده بهترین گیتارهای
الکتریک طراحی شده توسط خود فندر بود را در خیابانی که امروزه بنام فندر
نامگذاری شده است، تاسیس کرد.
در سال 1985 شرکت "محصولات الکترویکی فندر" توسط شخصی از کارکنان
همان شرکت به نام ویلیام شولتز (William Schultz) از CBS خریداری شد. او
نام شرکت را به "شرکت سازنده آلات موسیقی فندر" تغییر داد و با استفاده از
نام فندر و بر پایه طراحهای اولیه ، تولیدات جدیدی را به بازار عرضه کرد.
در حال حاضر فندر بهترین تولیدات خود را در آمریکا و ژاپن دارد و علاوه بر آنها در چین و مکزیک نیز مجموعه هایی برای تولید دارد.
تلاشهای لئو فندر - با وجود آنکه بقول خود حتی نمی توانست یک نت
موسیقی بزند ، - باعث شد تا نام "فندر" بعنوان مرجعی از طرف موسیقیدانان
بزرگ عصر حاضر برای معرفی صداهای جدید از گیتار، آمپلی فایری و دیگر
دستگاه های الکترونیکی موسیقی شناخته شود.
لئو فندر در سال 1991 به دلیل ابتلاء به بیماری پارکینگسون شدید از دنیا رفت.
هنگام بررسی موسیقی Jazz، روشهای بداهه نوازی یا آهنگسازی با اصطلاح Tension & Release بسیار
برخورد می کنیم. سعی داریم در این نوشته بصورت خلاصه به آن بپردازیم.
ساخت موسیقی زیبا آنهم بدون برنامه ریزی و تفکر طولانی مدت از جمله مهارتهایی است که هر
موسیقیدان و نوازنده ای علاقه به کسب آن دارد. فراگیری گام ها، درک یا حفظ کردن
آکوردها، فراگیری قوانین وصل آکوردها، نوشتن ملودی و ... تنها بخشی از مقدمات لازم
برای کسب مهارت بداهه نوازی است.
نکته مهمی که بسیاری از اوقات فراموش می شود برقرار کردن یک تعادل به
هنگام استفاده از این دانش و مهارت های ابتدایی در تهیه موسیقی است.
برقراری تعادل هنگامی ممکن می شود که شما بتوانید از هر دو نیمه
مغزتان بصورت کافی و مثبت استفاده کنید. همانطور که می دانید نیمه چپ مغز شما
بیشتر درگیر حفظ و فراگیری دانش است در حالی که نیمه راست مغز بیشتر درگیر فعالیت
های خلاقانه و بعبارتی هنری است. اگر بتوانید میان استفاده از این دو قسمت تعادل
برقرار کنید بدون شک یک موسیقیدان خوب شمرده می شوید.
فراموش نکنید که هدف یک نوازنده و موسیقی
دان خوب آن است که با مخاطب خود بتواند نزدیکترین رابطه را برقرار کند.
پس از کسب مهارت های ابتدایی و فراگیری گامها و آکوردها به جایی می
رسید که می بینید، توان خلق و اجرای ملودی های بدیع و زیبا را ندارید و خود را
بسیار محدود می یابید!
هنگامی که گروه در حال اجرا است و آکوردها تغییر می کنند چگونه می
توان بدون داشتن تمرین و ایده کافی از موسیقی روی آن به اجرای ملودی پرداخت؟
سبک موسیقی هر چه باشد (جز، کلاسیک، فولک، راک، پاپ و ... )، بداهه
تهیه شود یا روی آن مدتها فکر شده باشد، بدون شک چه از نظر اجرا کننده و چه از نظر
شنونده می توان آنرا به مجموعه ای از تنشها (Tensions) و رهایی ها (Releases) تقسیم کرد.
Tension تنش قسمتی از موسیقی است که در شما هیجان، شادابی، اضطراب و قدرت
ایجاد می کند و عمومآ با استفاده از بالابردن حجم صدا، بالابردن میزان استفاده از
نت های زیر، استفاده از گام و فاصله های خاص، کاهش کشش نتها از سفید به سیاه، از
سیاه به چنگ و دولا چنگ و ...، تکرار موتیف ها، افزایش تمپو، استفاده از تضاد و
... می توان در موسیقی ایجاد می شود.
Release حالت رهایی و آرامش درست نقطه مقابل تنش است که با شنیدن آن انسان
احساس آرامش و تمدد اعصاب می کند. غالب اوقات آرامش در موسیقی همواره پس از به اوج
رسیدن تنش حاصل می شود. به این نقطه اوج همانطور که قبلآ در نوشته های گذشته نیز
اشاره کردیم Cliamax گفته می شود.
دقت کنید که موضوع لزوم وجود تنش و آرامش نه تنها در موسیقی بلکه در
نقاشی، سینما و حتی زندگی انسان صدق می کند و نوعی روند طبیعی برای هر سیستم زنده
پایدار به حساب می آید.
همانطور که اگر زندگی تمامآ شامل تنش و اضطراب باشد در نهایت شخص ممکن
است ببرد، در موسیقی نیز اگر شما دائم آنرا به سمت تنش هدایت کنید، در نهایت چیزی
جز خستگی و ملالت شنوندگان، عایدتان نخواهد شد. بنابراین یک نوازنده باید بداند که چگونه میان این دو پارامتر تعادل
برقرار کند.
تنش موجود در ملودی های بداهه نو آموزان نوازنده با تجربه و حرفه ای، معمولآ ملودی های خود را در عبارت های 4
یا 8 میزانی تهیه می کند، آنها برخلاف افراد مبتدی تنها این 4 یا 8 میزان را نگاه
نمی کنند و هنگام اجرا، ساختار کلی موسیقی را هم در نظر می گیرند.
عبارت های کوتاه، خرد خرد شده اصولآ ایجاد تنش می کنند و اگر بدون فکر
اجرا شوند و ترتیبی برای به آرامش رساندن آنها داده نشود، نتایج نا مناسبی را به
همراه می آورند.
برای درک بهتر می توانید موضوع را با صحبت کردن به یک زبان بیگانه که
خیلی در آن تبحر ندارید تشبیه کنید، هنگامی که با دوستی با این زبان صحبت می کنید،
جملاتی که بیان می کنید، تکه تکه و احیانآ بی ربط و بدون شیرازه هستند به همین
دلیل از دید شخصی که به آن زبان تسلط دارد، شما بصورت نا مناسبی و نامربوطی در حال
صحبت کردن هستید. (برخلاف زبان مادری که هنگام صحبت ایده هایی برای چندین دقیق جلوتر را
در ذهن خود پردازش و آماده می کنید)!
اجرای موسیقی نیز باید به همین منوال باشد، باید بتوانید راجع به آن
فکر کنید و ایده های خود را روی ساز اجرا کنید و در نظر داشته باشید که میزان تنش
و آرامش موجود در موسیقی شما حساب شده باشد.
لازم است دقت کنید منظور از حساب شده بودن این نیست که تنش و آرامش به
مقدار مساوی استفاده شوند، بلکه هرکدام به هر میزان که لازم است باید استفاده
شوند. همانطور که هنگامی شما به زبان مادری خود سخنرانی می کنید ممکن است در مجموع
سخنرانی آرام یا تنش زایی داشته باشد، اما در طول سخنرانی از هر دو پارامتر Tension و Release بهره
برده اید.
موسیقی راک امروزه به علت عدم توانایی موسیقی سنتی در ارضای نیازهای انسان معاصر و بیان خواست های او رواج بیشتری یافته است. درست به همین علت علاقه به این نوع موسیقی در جامعه محسوس تر می شود. امروز کمتر جوانی را پیدا می کنید که موسیقی راک نشنیده باشد یا دست کم نام گروه های پرآوازه این سبک از موسیقی به گوشش نخورده باشد اما این به آن معنا نیست که آنان الزاما با خاستگاه راک و ماهیت این نوع موسیقی و سبک های دیگر پیش رو موسیقی غربی کاملا آشنا باشند. راه اندازی این وبلاگ تلاشی است برای آشنایی کوچک و تدریجی با این موسیقی و دیگر سبک های پیش رو.